تبليغاتX
( CANdo ) کندو
دوشنبه 29 مرداد1386

و خود گاه که نوشته هایم را مرور می کنم ... – نمی گویم "نمی فهمم و نمی دانم" تا گمان مبری نمی فهمم و نمی دانم! – که چه نوشته ام و چه برداشت خواهند کرد!

این روزها به این می اندیشم که چه آسان چند سال از زندگی ام را ... – نمی گویم "به پایت ریختم" تا مپنداری که به خاطر این ... – نمی گویم "عشق" تا بعد ها مرا بدان خاطر سرزنش ننمایی – می خواهم چیزی را از تو طلب کنم – و ...

... و تو چه آسان تر از من ... – نمی گویم "گذشتی" تا ... – نمی گویم " تقصیر " ، تا هنگام خواندن زندگی ام ( و یا شاید "مان" ) از من دلگیر نشوی – خود را گردن زمانه ، روزگار و قسمت میندازی – و ...

... و چه آسان ترین راه را انتخاب نمودی!

و چه ساده و کوچک ... – نمی گویم " دیوار فاصله ها " تا نگویی چقدر کلیشه ای!! – دوباره – و دوباره – میانمان ایجاد شد! – و چه شاید که از ابتدا نیز هر چه بوده فاصله بوده و تنها این دل کوچک و ذهن خیال پرور من ، ما را تا این نهایت به هم نزدیک کرده بوده است –

و ... – نمی گویم " می دانم " تا مرا به قضاوت زود هنگام متهم نگردانی – که چه آسان ادامه خواهی داد زندگی ات را حتی بی یاد من ، همان طور که ...

و من – نمی گویم " نمی دانم" تا دوباره متهم نشوم که ندانسته سخن می گویم " – به چه و که دل خواهم بست و چگونه و کجا ادامه خواهم داد ...

و دیگر ادامه نمی دهم تا زین پس خستگی و تنهایی کلماتم تنها برای خودم – و فقط خودم – باقی بماند و ...

... و دیگر هیچ نمی گویم – و تنها می گویم – تا دو پهلو بودن کلماتم کمی آرامم سازد ...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:27  توسط naVd  | 

~ ~ ~
شنبه 20 مرداد1386

لحظه شماری ام به پایان رسید.

از امروز درین کندو برایت خواهم نوشت چون یقین دارم هر روز بیش از دی دلم برایت تنگ خواهد شد.

نمی خواهم آرزوی محال کنم و بگویم همواره شهدی شیرین از این کندو برون خواهد تراوید . نیک می دانم که حزن و اندوه قسمتی از زندگی مان را به تصرف در آورده  ، اما تو خود آگاهی که در کنار این تلخی ها توانستیم شیرینی را تعریف کنیم.

بهتر می دانم سخن را به درازا نبرم . تنها بدان که مانند این نوشته اهل گل و شعر و پروانه نیستم . من هم از جنس تو ام . ساده و ... شاید صمیمی ...

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:56  توسط naVd  | 

~ ~ ~