تبليغاتX
( CANdo ) کندو
یکشنبه 7 بهمن1386

دیشب باز ، هم بستر خیال شده بودم.

با همان ناله های شبانه و دردهای کودکانه و زخمهای زمانه و قامتی پیرمردانه.

گاه همچون پناهی به حال مادرانی که آبستن کوزت اند، یک چشمم اشک می شد و یک چشمم خون.

گاه شریعتی می آمدو سیگاری روشن می کردو می گفت:

"آنها که رفته اند کار حسینی کرده اند آنها که مانده اند کار زینبی کنند ورنه یزیدی اند"

و من سیگار از دستش گرفتم و می گفتم: علی جان من یزیدی ام؟؟

و صادق عزیز که ول کنه ما نبود، دورم می چرخید و فریاد می زد:

"در زندگی زخمهایی ست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد"

و من به او خنده ی تلخی می زدم و می گفتم: باز هم کشیدی؟

گاه یاد هم کلاسی خود می کردم که مرا هم درد خود خواند

و به یاد دردهای او که نکندهمچو من بیشمار باشد باز سیگاری روشن کردم.

و مصدق که همواره مرا به سکوت و صبر دعوت میکرد روی تخت بالا خوابش برده بود

تا نه تحمل صبر داشته باشم نه تاب سکوت. . .

و خیام که روی یخچال نشسته بود و از فلسفه ی وجود حرف می زد

" کس می نزند دمی در این معنی راست

کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست؟"

و من نگران بودم ولی نمی دانم نگران چه؟

نگران باده خواهی خیام ، زخم های صادق ، کفش ترک خورده ی خودم یا افتادن سیگار روی فرش؟؟

یا شاید نگران دانشجویان چپ-فرزاد حسن زاده و محمد زراعتی-که امروز بازداشت شدند.

ولی نگران بودم، نگران دردهای- شاید – بیشمار هم دردم.

و حافظ دیوانه که همیشه بدون در زدن وارد می شد،

و تنها چیزی که از او می خواستم جواب سوالم بود:

منزل مرگ کجاست؟ آدرس یا شماره ای از مرگ نداری؟

و طبق معمول سری تکان داد و خیام از روی یخچال داد زد:

"چون عاقبت کار جهان نیستی است             انگار که نیستی چو هستی خوش باش"

و صادق که ول کنه ما نبود . . .

و صبح که از خواب بیدار شدم روی تخت نشستم و چایی خوردم و سیگاری کشیدم و

به خودم گفتم:

اگه معادلات و تجزیه با 14 پاس بشه دیگه مشروط نمی شم. . .

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:53  توسط Moh3n   | 

~ ~ ~